+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:45  توسط لاله
|
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1388ساعت 8:33  توسط لاله
|
+ نوشته شده در یکشنبه سی و یکم شهریور 1387ساعت 14:23  توسط لاله
|
***
اول بگم یه چیزی مثل سلام
بعد از اینهمه وقتی که اینجا سر نزدم،بعد از اینهمه ننوشتن،اینهمه فاصله،
یه چیزی مثل سلام میگن لازمه،میگن سلامتی می آره،میگن خوبه...
چه چیزهای خوبی میگن!چه چیزهای به دردبخوری!
بگذریم،...بگذریم،...
یه چیزی مثل مداد لازم دارم بنویسم!امروز دو تا مداد گرفتم ولی چقدر کمه!
باید وقتی دارم میرم خونه چند تا مداد دیگه بگیرم!حالا خوبه چند تا هم تو
خونه دارم!!! ... شما چی؟ تو دست وبالتون مداد پیدا میشه؟ مرگ من اگه
لازمش ندارین بدینش به من! میخوام با همه ی مدادهای دنیا بنویسم!اونقدر
مصرف مداد رو ببرم بالا که همه ی سرمایه گذارها رو وسوسه کنم هی
مداد تولید کنند! هی مداد تولید کنند!...اونوقت...لااقل اونها میگن یه چیزی
مثل مداد چقدر خوبه!!!
...
***
+ نوشته شده در سه شنبه نوزدهم شهریور 1387ساعت 15:38  توسط لاله
|


























